سلام دوستای عزیز
پیشاپیش عیدتون رو تبریک میگم چون ممکنه نتونه حالا حالاها بتونم به وبلاگم سر بزنم
دوستدار همتون نفس
این یکی از شعر های ممنوعه ی فروغ عزیزمه
ولی من می خوام این شعرو به گوش همه برسونم فروغ سر این شعر کلی زجر کشید فقط به خاطر یه سوتفاهم حیفه که هیچ کس این شعرو نشنوه
************************
گناه
گنه کردم.گناهی پر زلذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه میدانم چه کردم
در ان خلوتگه تاریک و خاموش
در ان خلوتگه تاریک و خاموش
گنه کردم به چشم پر ز رازش
دلم در سینه بیتابانه لرزید
زخواهش های چشم پر نیازش
فرو خواندم بگوشش قصه ی عشق
ترا می خواهم ای جانانه ی من
گنه کردم. گناهی پر زلذت
در اغوشی که گرم و اتشین بود
*************************
خواهش میکنم شما هم راجبش فکر بد نکنید. فروغ پاکدامن ترین زن دنیا بود فقط شعرای اولیه اون خواسته ی ذهنش بود و اون فقط روی کاغذ می اورد
تقدیم به کسی که به خاطر سروده هاش کلی رنج و درد رو تحمل کرد
سلام دوستای عزیز
امیدوارم حالتون خوب باشه. من عادت ندارم راجب خودم حرف بزنم اما انگار واجبه که به بعضی از اونایی که از وبلاگم دیدن می کنن یه چیزی بگم:
دوستای عزیز من دختر غمگین یا ناراحتی نیستم اتفاقا برعکس من خیلی شیطونم اما طبیعت دختر و پسرای ایرانی اینه که دنبال عشق باشن. من فقط از مطالب عاشقانه خوشم میاد و هر مطلب عاشقانه غم انگیزه
باور کنید تقصیر من نیست تقصیره عشقه که اینقدر غم انگیزه.
من وبلاگمو بر این پایه طراحی کردم و ازتون عذر می خوام اگه اینقدر غمگینه
دوستدار شما تنهاترین دختر شب
اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمی دم که می خندونمت ولی می تونم باهات گریه کنم.
اگه یه روز نخواستی به حرفام گوش بدی خبرم کن قول می دم که خیلی ساکت باشم.
اگه یه روز خواستی در بری بازم خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام وایستی اما می تونم باهات بدوم.
اما.اما اگه یه روز سراغم رو گرفتیو ازم خبری نشد سریع دنبالم بیا حتما بهت احتیاج دارم....
خداوند ان لبی را دوست دارد که ببوسد
نه ان لبی که از ترس دوزخ بپوسد
نامه ی چارلی چاپلین به دخترش:
تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده.هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن. قلبت را خالی نگه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تورا بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز
سیب سرخی به من بخشیدو رفت
عاقبت بر عشق من خندید و دفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد
بی مروت گریه ام را دیدو رفت
چشم از من کند و دل از من برید
حال بیمار مرا فهمید و رفت
با غم هجرش مدارا می کنم
گر چه بر زخمم نمک پاشید و رفت
صورت حساب
شبی پسر کوچکمان نزد مادرش که در اشپزخانه در حال پختن شام بود رفت و یک برگه کاغذی را به او داد.
همسرم دست هایش را با حوله تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند.
پسرمان با خط بچه گانه نوشته بود:
صورت حساب:
_کوتاه کردن چمن باغچه 5دلار
_مرتب کردن اطاق خوابم 1دلار
_مراقبت از برادر کوچکم 3دلار
_بیرون بردن سطل زباله 3دلار
_نمره ی ریاضی خوبی که امروز گرفتم 6دلار
***********************************
جمع بدهی شما به من 17دلار
همسرم را دیدم که به چشمان منتظر پسرمان نگاه می کرد.چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورت حساب پسرمان این عبارت را نوشت:
_بابت سختی 9ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
_بابت تمام شبهایی که بر بالینت نشستم و دعا کردم هیچ
_بابت تمام زحمت هایی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
_بابت غذا و نظافت تو و اسباب بازی هایت هیچ
و اگر تمام این ها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است.
وقتی پسرمان انچه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد و درحالیکه به چشمان مادرش نگاه می کرد گفت:
مامان....دوست دارم
انگاه قلم را برداشت و زیر صورت حساب نوشت:
قبلا به طور کامل پرداخت شده.